.....
ووروجک
همه لحظه های پایانی پاییزت ، پر از خش خش آرزوهای قشنگ .. پیشاپیش .. یلدا مبارک کشتی گرفتن ابولفضل و جوجو و شکست خوردن ابولفضل از جوجو... قربون پسر ملوسم بشم... ...
نویسنده :
مامان ابولفضل
17:23
[عنوان ندارد]
پسرم دنیا بزرگه ولی تو یه دل بزرگتر از دنیا داری عزیزم با این چشای مهربون تو دل هر کی که خوبه جا داری پسرم دنیا بزرگه ولی من تو رو هر جایی که باشی میبینم برات از قشنگترین باغ زمین گلای مهربونی رو می چینم پسرم خدای مهربون ما بچه های خوب و خیلی دوست داره وقتی که از آسمون بارون میاد براشون خوابای رنگی میاره وقتی تو تو خواب می خندی می دونم یه فرشته داره نازت می کنه یه فرشته که شبیه خودته خودشو محرم رازت می کنه پسرم دنیای پاک بچگی از تموم زندگی قشنگ تره مهربون باش و به مردم خوبی کن حرفای فرشته ها یادت نره!!! پسر گلم...
نویسنده :
مامان ابولفضل
11:22
همه چی آرومه
همه چی آرومه ... همه چی آرومه تو به من دلبستی این چقد خوبه که تو کنارم هستی همه چی آرومه غصه ها خوابیدن شک نداری دیگه تو به احساس من همه چی آرومه من چقد خوشحالم پیشم هستی حالا به خودم می بالم تشنۀ چشماتم منو سیرابم کن منو با لالایی دوباره خوابم کن تو به من دلبستی از چشات معلومه من چقد خوشبختم همه چی آرومه بگو این آرامش تا ابد پابرجاس حالا که برق عشق تو نگاهت پیداست دوست دارم فرشته کوچولوی من ...
نویسنده :
مامان ابولفضل
15:59
فندقكم
پسرم... از وقتی پا تو زندگی ما گذاشتی زندگیمون یه رنگ دیگه پیدا کرده غصمون شده فقط زمانی که گریه میکنی تفریحمون شده خنده تو امیدوارم همیشه لبت پرخنده باشه..... فداي اين خوابيدنت ماماني مامانی به پروانه ها گفتم یواش بال بزنین آخه پسرم لالا کرده گفتند چشم به کبوترها گفتم وقتی میایین پشت پنجره دونه بردارین بق بقو نکنین آخه پسرم لالا کرده گفتند چشم به باد گفتم یواش و بی صدا این طرف و اون طرف برو پسرم خوابیده گفت چشم ولی نمی دونم به این بچه های همسایه چجوری بگم پسرم خوابه؟؟؟ !!!!!!!!! قربون خنده هات بشم عشقم ...
نویسنده :
مامان ابولفضل
19:52
مهمونی رفتن
سلام نفس مامان مرد کوچولوی خونه ما..... دیشب خونه عمو بابک(دوست صمیمی بابایی) دعوت بودیم عمو علی هم اونجا بود... شب خیلی خوبی بود خوش گذشت شما هم یه کم نق و نوق کردی ولی آخر شب خوش اخلاق شده بودی... سرسفره هم تو بغل همه رد و بدل میشدی تا ما شام بخوریم با پسر شیطونی مثل تو مهمونی رفتن خیلی سخته... با همه اینا من هنوز عاشقتم پسر نازم... ...
نویسنده :
مامان ابولفضل
11:53
ابولفضل و پو..
دکتر رفتن ابولفضل
سلام عشق کوچولوی من دیشب با کلی دردسر وقت گرفتن و انظار نوبت بالاخره بردیمت پیش دکتر عباسی که بعد از معاینه یه مقدار قرص تجویز کرد برای سرماخوردگی والبته بالا رفتن اشتهات چون وزنت یه مقدار کمه خداکنه یه کم تپل مپل شی مامانی بعد از اینکه از مطب اومدیم بیرون چون حالم گرفته بود بابایی پیشنهاد داد بریم معجون بخوریم که منم قبول کردم و بعدش هم یه کم پیاده روی کردیم که روحیه ام بهتر شد شام هم که خونه مامان جون دعوت بودیم و من از دست غذا درست کردن راحت بودم تا دیروقت اونجا بودیم شما هم خیلی شیطونی کردی و آخراش خوابت برد.... فدای پسر نازم بشم که عاشق مهمونی رفتنه...... ...
نویسنده :
مامان ابولفضل
15:24
روزانه ها
سلام پسملی من عشق کوچولوی من هنوز هم مریضی و خوب نشدی..امروز دوباره وقت دکتر گرفتیم مطب دکتر که میرم روحیه ام داغون میشه طاقت دیدن نی نی های کوچولویی که مریضن رو ندارم خدایا همه نی نی هارو شفا بده تا هیچ مادری مثل من غصه دار نباشه آمین..... امروز با نوازشای دست تو از خواب بیدار شدم فدات بشم که معلوم نیست از کی بیدار شده بودی و حوصلت سر رفته بود بالاخره اومدی مامانو بیدار کردی... انگاری دنیا رو بهت دادن تا چشمای باز من و دیدی شروع کردی به صدا درآوردن و دست زدن ... نمیزاری به هیچ کدوم از کارای خونه برسم تا پامو میزارم تو آشپزخونه چنان میزنی زیر گریه که نگو.. مجبورم تو رو هم با خودم ببرم و یه چیزی بدم دستت و کارامو بکنم که از با خراب...
نویسنده :
مامان ابولفضل
11:18


